دل دیدنی های شهر سرب و سراب(315)

من دنیا را بیستونی دیدم بی فرهاد با حنجری بی فریاد. بیستون هست و شیرین هست و آن تیشه صخره شکن. تیشه ها در التهاب اند و اندیشه ها در خواب.بیستون ها ،فرهاد مي طلبند و حنجره ها، فرياد. عفريت هاي فرهادكش، فرمان مي رانند و خود را مطلق العنان مي دانند.
من گل های مستور را عاشق بلبل های پرشور دیدم ؛ اما اين زنبورهاي نيشدار بودند كه گل هاي مشكبار را در آغوش مي فشردند و از آن نوش مي نوشيدند.
من در دريا ماهي هاي پرشور را شناگر در ژرفاي درياي ديجور ديدم . اين ماهي هاي مرده و شناگران جان سپرده اند كه بر روي آب سرگردانند.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.